|
بیتابان کربلا بیتابان کربلا
|
شهدا شرمنده ایم
دیدم آن حالات شوق و شور را در هوای عاشقی پر می زدند در دل شب با نوا و زمزمه بین چهره عکس یک لبخند بود از همه افلاک برتر بوده اند تشنه لب دادند جان پای حسین با شهادت زندگی زیبا شود حال،آنها رفته و ما مانده ایم تا نفس داریم تا که زنده ایم تاابد رزمنده ایم پای ولی برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 21:28 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
حسین نان حلال پدرم است حسین عشق زلال است
برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 21:21 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست بین عشّاق چو من بی سر و پا نیست که نیست با غم دوری تو سوخته و ساخته ام اثری از چه در این سوز و نوا نیست که نیست نیمه شب وقت مناجات بگویم با خویش گوییا قلب تو، در بند رضا نیست که نیست من گنهکارم و آلوده قبول است قبول بی محّلی ز کریمان که روا نیست که نیست بی جهت ناز طبیبان نکشم چون دردم درد یار است و بجز وصل دوا نیست که نیست هر کجا رو زده ام آبرویم را بردند هیچ کس غیرِ شما فکر گدا نیست که نیست در دعا فکر گرفتاری خود بودم و بس یاد تو در دل ما وقت دعا نیست که نیست بهر درمان گرفتاری این نوکرها چاره ای جز سفر کرب و بلا نیست که نیست
چاره ای جز سفر کرببلا نیست که نیست برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 15:45 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
وای مادرم مادرم مادرم چیزی تا فاطمیه نمونده تا ربیع شد کم کم لباس مشکی هارا ازتن که سفارش خود اهل بیت است در اوردیم ولی چیزی نمانده تا دوباره لباس مشکی هایمان را تن کنیم و با امام حسن(ع)وامام حسین(ع)وحضرت زینب(س)بگوییم همه باهم و یک صدا وای مادرم مادرم مادرم
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد
آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد
سیلی محکم او چشم مرا تار نمود مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد
لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد
حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد
قصه ی کوچه عجیب است (مهاجر) اما وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 15:10 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
محسنیه
بسم الرب المحسن مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم بر خورد ایستادم به نوک پنجه پا اماحیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
الهم العن قاتلین حضرت زهرا (س)
برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 13:50 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
سه عکس از صحن جدید ارباب کاشکی خونم توی کربلا بود شروع هر روز زندگیم با ی سلامی به سوی اقام بود
ارباب قرار ما یه سفر کرببلا
برچسبها: [ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 11:01 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم برچسبها: [ چهارشنبه 18 دی 1392 ] [ 23:11 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
شیش گوشه ارباب
اقا جان الهم عجل لولیک الفرج برچسبها: [ دوشنبه 09 دی 1392 ] [ 11:36 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(1)
]
بهترین مرکب برای راندن هوس،واژه"عشق"است و چه تلخ هوس رانان بر پیکراین مرکب تازیانه می زنند ومی تازند.
چ بسا نگاه هایی کوتاه که حسرت های طولانی همراه دارند
برچسبها: [ یکشنبه 08 دی 1392 ] [ 13:41 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(0)
]
بسم الرب الحسین رسیدیم به کرببلا خیره شو به گنبد به گلدسته ها خیره شو اگه قطره اشکی چکید از چشات به بارون این قطره ها خیره شو خیره شو،ببین از شب بی قراری چی یادت میاد خیره شو،ببین از غم و گریه زاری چی یادت میاد خیره شو،ببین از حرم از خماری چی یادت میاد ای حرم،میبینی جلوی تو زانو زدم ای حرم خبر داری که چن دفعه رو زدم ای حرم، چه قد پای تو دست به پهو زدم
برچسبها: [ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 10:49 ] [ علی احتشامی ]
[
ارسال نظر(1)
]
|
|
| [ طراحي : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |